در انتظار مهـــــــدي
به كوشش قاسم نظري
مهدي جان ! صبح هاي جمعه هنگامي كه دعاي ندبه را زمزمه مي كنيم ، وزش نسيم عشق را كه از كهكشان آيينه ها و از طلوع نگاه خسته تو مي گذرد حس مي كنيم ، عصرهاي جمعه گيسوي طلايي خورشيد را به انتظار آمدنت شانه مي زنيم و هنگامي كه شكوفه هاي دعا در خانه راز قلبمان مي شكفد قرآن را مي گشاييم و آيه آيه آن را بر زبانمان جاري مي سازيم تا شايد چشم زمان آمدن خورشيد عدالت را ببيند و مرگ شب را حس كند .
اي فرزند عدالت ! در روزهاي جمعه تلاطم هاي عشق را كه در ساحل در يا نجوا مي كنند مي شنويم و آينه قلبمان تصوير طلوع تو و تكرار زبانمان نام تو مي شود بيا كه آفتاب گردان ها حيران به دنبال تواند، تا در تند باد زمان آنان را مجنون خود كني، بيا كه كه ستاره ها و خورشيد جهان افروز از درد بي تاب و پر دردند .
دیگر گل هاي باغ آنان شكفتن را نمي داند، اگر دل هاي پر اميد و با احساس رنگي از محبت را نمي داند بيا و بناز بر دل پر حسرت زمان !
اي عشق پرتوان ! دوباره صبح ! ظهر ! نه ! غروب شد نيامدي !
:: موضوعات مرتبط:
دینی ,
,
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5